شـــاهــبــنــد ر KING PORT

[ نام قدیم بندرکنک ]
پنج‌شنبه 24 آبان 1386

اینجا دبی است

هلا ای باد سهیلی

خبرها ده زحال لیلی

که مهجور ومغموم غمم

و مشتاق دیدارم خیلی

اینجا دبی است - صدای مرا از قلب تجارت دنیا - از دیره وبر دبی -  از تجمع کل دنیا از دار الحی از میقات عشاق از غربت والتماس دعا میشنوید - اینجا انا وحید وبالی  دوم معاکم قلبی وروحی وکل وجدانی هناک - کنار ان کسانی که قطره را دریا ولبخند را میقات می دانند - اینجا با تمام شلوغی  تنهایی غوغا میکند - نعمت سلامتی باقی ست ولقمه نانی واگر جویای حال باشی فقط الحمدلله وبس وبس و....

چه بگویم - هنگامه قحطی شناخت همان غربت به که از تنها بلا خیزد -بگذریم -که گذشت مرا ارامشی ست به وسعت اشنایی - از شعرگوییم که نثر عاجز از بیان است :

 

 

*انتظاربهار*(بندری)

 

 

 

پشت خزون وزمستون

بهارگلرنگ منتظر

دنیای خشک وسرد ما

بدست شون منحصر

بدوبرم باهم سفر

برم باهم به دور ودر

برم که اینجا نه جای مان

برم توصمت وبی خبر

 

 

 

 

دیو قصه ماما گپو

روسرما سلطه اشه

کلاغ سیاه قار قارو

بی ما حالا گفته اشه

 

 

 

 

 

زنجیر وقفل اهرمن

همراه راه رفتنن

باید که بشکنیم حصار

موندن ما چو مردنن

 

 

 

 

ببخش تو هم قبیله مون

کاری ا دست که برنتا

اگه توخت ای طو توا

اسپارمت دست خدا

 

 

 

 

گوشه عزلتون بسن

بگو ای گریه تن به چن

اگه اه جاخو پانبیم

ای پا بودن په کار کن؟

 

 

 

 

 

پشت خزون وزمستون

بهارگلرنگ منتظر

دنیای خشک وسرد ما

به دست شون منحصر