شـــاهــبــنــد ر KING PORT

[ نام قدیم بندرکنک ]
چهارشنبه 23 آبان 1386

شاید ..... اما.....

شایداینجا هم به وسعت خیال جایی برای با تو بودن باشد گرچه فاصله ها ست بین ما اما تو همیشه با منی - شاید گاهی خلوت تنهایی تو درکنار دیگران باشد اما من فقط با تو تنها ییها را آموخته ام - پابرهنه در آن روز تابستانی   دوان دوان  ساحل را طی کرده و به تو رسیدم تو همرنگ من بودی ومن رنگها را ندیده بودم شاید تو به من آموختی که رنگ چیست اما کاش همان بی رنگی بود وهنوز بامن بودی -من به دور دستها رفتم تا باغچه ملک آباد تا باروت  بغض تا صحرای خشک ندامت تا افیون غربت تا نعمت خشوع تا نقمت جدال تا وفور آزادی تا قحطی وجدان تا سردترین سلام وتا گرمترین فراق تا رسیدن دوباره به تو وتا نهایت کلام اما  بازهم به تو برگشتم ۰۰۰ تو ۰۰۰آخرین باور منی ومن با تو کاملم -شاید ۰۰۰ اما۰۰۰۰تو۰۰۰ بامن نباشی۰۰۰

همشهری خوبم با تو میگویم که گفتنیها همه با توست روزی رسیده که دران یارب نفسی نفسی ست اما من وتو میتوانیم باهم بودنی دوباره را بیازماییم -واقعا ما بودن- زیباست بیا تا اوج رسیدن ما باشیم خالی از هر دغذغه تنهایی که اینجا سرای ماست واینجا حیات وممات ما - دست در دستان هم فرداها را باید زیر باران دید وتغییری در اندیشه ها و انقلابی در گفته ها باید که شاید باهم بودن ما خورشید فرداها را روشنتر نماید۰